مــي خــوام امشب دلـمو كــنم به قــربون چــشات

 

يه غــزل بگم براي شـام غريـبونه چــشات

 

تـا سـحر بيدار بشــينم و فقـط نــگات كــنم

 

راه و سد كنــم  واســه خواب پريشون چــشات

 

مــي خــوام امـشب تا سحر مست و غزل خونـت بشم

 

من و گريـه باشيم و دل سه تا مهمون چــشات

 

نگو اين دفعه رو.. نه  جــون منو جون چــشات

★●઼~ عشق و عاشقي

نوشته شده توسط ●઼~معصوم●઼~ | ۲۹ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۱:۲۱ | آرشيو نظرات (0) | ادامه مطلب

 
انگار ديگه بايد دفتر شبهاي دلتنگيه من

با يه دنيا دلتنگي توي هر ثانيه زندگيم بسته بشه

امشب اين خانه عجب حال و هوايي دارد

 گفتگو با دل ديوانه عجب صفايي دارد

 همه رفتند از اين خانه ولي غصه نرفت

 باز اين يار قديمي چه وفايي دارد

 

★●઼~ عشق و عاشقي

نوشته شده توسط ●઼~معصوم●઼~ | ۲۶ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۴۹:۴۶ | آرشيو نظرات (6) | ادامه مطلب

 

 

خدا ما رو براي هم نمي ‏خواست
فقط مي ‏خواست هم رو فهميده باشيم
بدونيم نيمه ي ما، مال ما نيست
فقط خواست نيمه ‏مون رو ديده باشيم
تموم لحظه‏ هاي اين تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو براي هم نمي ‏خواست
خودت ديدي دعامون بي ‏اثر بود
چه سخته مال هم باشيم و بي هم
مي ‏بينم مي ري و مي ‏بيني مي رم
تو وقتي هستي اما دوري از من
نه مي شه زنده باشم، نه بميرم
نمي گم دلخور از تقديرم اما
تو مي دوني چقدر دلگيره اين عشق
فقط چون دير بايد مي ‏رسيديم
داره رو دست ما مي ‏ميره اين عشق
تموم لحظه‏ هاي اين تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو براي هم نمي ‏خواست
خودت ديدي دعامون بي ‏اثر بود...

 


نوشته شده توسط ●઼~معصوم●઼~ | ۲۶ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۳۷:۴۱ | آرشيو نظرات (1) | ادامه مطلب

                                                              

سلام بهانه من براي زندگي .... !!

دلت تنگ است ..... مي دانم !!

قلبت شكسته است ..... مي دانم !!

دوري برايت سخت است ...... مي دانم!!

اما براي چند لحظه اي آرام بگير ..... تا برايت بگويم...

 

بگويم از دنيايي كه به هيچ كس وفا نمي كند....

 

و مردمي كه به جز خودشان هيچ كس را نمي بينند.. !!

بگويم ازآنچه  كه در اين مدت بر من گذشت.....

 

اما گريه نكن ....كه حال و هواي تو مرا باراني تر مي كند...

 

گريه نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد...

 

بيا و درد دلت را به من بگو...

و مطمئن باش كه قول مي دهم آرامت كنم.. !!

با گريه خودت را آرام نكــن....!!

                                           

★●઼~ عشق و عاشقي

نوشته شده توسط ●઼~معصوم●઼~ | ۲۴ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۸:۰۵ | آرشيو نظرات (16) | ادامه مطلب

 

 

مي بيني خراب و داغونت شدم ، سوختم

                   خوشي تو رو به تنهايي خود فروختم
اگر ارزون تو رو دادم به يك دنياي كه خود نيستم
          چون كه من زاده ي دردم و با درد و غم ، غريب نيستم
  غريب نيستم ، غريب نيستم
       گاهي وقت ها بي خبر ميام كنار پنجرت
تا يك كم ببينمت ، آخ كه دلم تنگه واست
           خوشم از شادي تو ، وقتي مي خندي با رقيب
تو دلم تازه مي شه يك درد كهنه ي غريب
         همه درد ها رو كشيدم جز اين درد عاشقي
سهم من از باغ عشق شد گل زرد عاشقي
         آي دلم ببخش اگر يك درد تازه اي اومد
آخرين فصل غمه ، باز فصل سرد عاشقي


 

★●઼~ عشق و عاشقي

نوشته شده توسط ●઼~معصوم●઼~ | ۲۲ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۴۴:۱۳ | آرشيو نظرات (5) | ادامه مطلب

[ ۱ ][ ۲ ]


تمام حقوق متعلق به نگین بلاگ ميباشد